زندگی شاید همین باشد

برای دل خودم می‌نویسم


قلب خون‌چکان

خب این The bleeding heart در مورد چه بود؟ حکایت مردان و زنان بدبخت و امیدواری بود که عاشق معشوق نامناسب می شوند، کسانی که رفتاری ظالمانه دارند و آنان را از نظر احساسی ناکام می گذارند، و در نتیجه یا به میخوارگی روی می آورند و یا خشونت. این عشاق، ناخودآگاه رابطه ای میان عشق و تحمل رنج برقرار می کردند، و دست از این امید برنمی داشتند که، معشوق نامناسبی که برگزیده بودند و می پرستیدند، سرانجام تغییر می کند و درست و حسابی عاشق اشان می شود. زندگی آنها، با این توهم که قادرند انسان هایی را که نمی توانند نیازهای عاطفی آنها را برآورده کنند دگرگون کنند، داغان می شود. فصل سوم، دکترpeggy Nearly ریشه های مشکل را در کمبود طرف منتخب می بیند، که به این افراد رومانتیک بدبخت، درک کاذبی از فرایند عاطفی داده اند. اگر تاکنون عاشق کسی نشده اند که با آنها مهربان باشد، علتش این بوده که وابستگی های عاطفی پیشین به آنها آموخته بود، که عشق باید یک طرفه و ظالم باشد. ولی با رفتن برای مشاوره و با یادآوری دوران کودکی شان، ممکن است ریشه ی خودآزاری شان را بفهمند و بیاموزند که اشتیاق آنها به دگرگون کردن جفت نامناسب، تنها بارقه ای از تخیلات کودکانه شان برای تبدیل پدر و مادرهای شان، به افرادی مهربان و مسئول است.

جستارهایی در باب عشق. آلن دوباتن

یک: نویسنده به یکی از کتابای فلوبر اشاره کرده اما به نظرم بی شباهت با آناکارنینا هم نیست. شروع ماجرایی که یه سرگرمی کشنده ست در انتها. ذره ذره آب شدن، نبودن و محو شدن به دست خود؟

دو: کتاب خودم دست کسی امانته و بدون اینکه یادم باشه خریده بودمش... عجیب بود واسه همین خوندمش دوباره تابستون. یادمه این بخشش رو برای ماری تعریف کردم و براش جالب بود.

♥ دوشنبه چهارم آبان ۱۴۰۵ ساعت 20:50 توسط ...: